تبليغاتX
برنامه ریزی شهری
مقالاتی در زمینه برنامه ریزی شهری


به گزارش روابط عمومی دانشگاه شهید بهشتی دکتر مصطفی مومنی استاد گروه جعرافیای این دانشگاه و مولف کتاب « پایگاه جغرافیای شهری در ایران » که در هجدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شده بود سحرگاه روز پنجم اسفند ماه در سن 67 سالگی درگذشت .

مراسم تشییع پیکر آن عالم فرزانه ساعت 9 صبح فردا چهارشنبه 8/12/86 از مقابل دانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی با حضور دانشگاهیان و شاگردان استاد به طرف بهشت زهرا برگزار خواهد شد.

از شادروان دکتر مومنی علاوه بر طرحهای پژوهشی متعدد ، تاکنون بیش از سی مقاله علمی در حوزه های مختلف جغرافیا منتشر شده که در نشریات معتبر داخلی و خارجی چاپ گردیده است ..

یادآور می شود در سال 1378 مقاله « اهمیت کمی و کیفی موقوفات در اقتصاد و سازمان فضائی جامعه » ایشان در دومین دوره معرفی پژوهش های فرهنگی بین المللی برگزیده شده بود.

علاوه بر راهنمایی دهها رساله دکتری و کارشناسی ارشد ، آخرین دستاورد علمی و پژوهشی استاد دکتر مومنی کسب رتبه اول در جشنواره فارابی به خاطر هدایت و نظارت بر طرح پژوهشی تحت عنوان « تعامل فضا ، فرهنگ و قدرت در سازمان یابی فضای شهر زاهدان » بوده که در بهمن ماه جاری بدست آمده است .

پژوهشهای زنده یاد دکتر مصطفی مومنی بیشتر در حوزه جعرافیای شهری ، جهان بینی ، جغرافیای فرهنگی بویژه تأثیرات دین و ایدئولوژی برفضای حیاتی انجام شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:47  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  | 

تئوری و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی:

دفاعیه ای برای یک سوسیالیسم عملی و رویاپرداز

نوشته: ریموند لوتا

 برگرفته از www.sarbedaran.org

مقدمه

آیا اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی، شدنی است و می تواند از نابرابری و انسان زدائی جامعه طبقاتی دور شده و مشعلدار پیشروی باشد؟

     ایدئولوگ های سرمایه داری ادعا می کنند که، اقتصاد سوسیالیستی هر زمان و هر جا  پیاده شده، کار نکرده است؛ و نه تنها کار نکرده، بلکه هرگز هم کار نخواهد کرد. آنها برای این ادعا معمولا دو دلیل ارائه می دهند. اول، گفته می شود که اقتصاد مدرن آنقدر پیچیده است که اصولا نمی توان بطور مرکزی برایش برنامه ریزی کرد و بطور موثر آن را اداره نمود. برنامه ریزان مجبورند مقدار عظیمی اطلاعات غیر قابل اداره بدست آورده و تجزیه و تحلیل کنند. می گویند، از آنجا که چنین کاری ممکن نیست، برنامه ریزی دولتی سوسیالیستی منجر به قضاوت های غلط، اتلاف منابع، و بوروکراسی می شود. پس، فقط از طریق بازار آزاد و کنش واکنش شرکتهای رقیب، اطلاعات اقتصادی قابل اتکاء می تواند تولید شده و مورد استفاده قرار گیرد.

     دوم، گفته می شود سوسیالیسم با موانع انگیزه ای غیرقابل عبور مواجه است و بیخود سر بر آنها می کوبد. یک اقتصاد برنامه ریزی شده با پاداش ها و تنبیهاتی که موجب رفتارهای اقتصادی "معقول" (بخوانید: سرمایه داری) می شود، سر و کار ندارد. اگر منفعت طلبی فردی سرکوب شود، بنگاه ها دیگر مهمیزی برای تحریک صرفه جوئی در هزینه ها، ابداعات  و ارضای  تقاضا مصرف کنندگان نخواهند داشت؛ و افراد برای سخت و خوب کار کردن، انگیزه ای نخواهند داشت.

     و به این ترتیب متخصصین بورژوا آواز دسته جمعی کلیسائی خود را می خوانند که: بدیلی برای اقتصاد بازار وجود ندارد. و استدلال می کنند، این همان درسی است که باید از اضمحلال شوروی گرفت.

     اما بیست سال پیش (این مقاله در سال 1992 نگاشته شده است) یک چهارم بشریت درگیر تلاشی شگفت انگیز برای آفریدن جامعه و اقتصادی بود که عمیقا از سرمایه داری انحصاری – خصوصی در غرب و سرمایه داری انحصاری – دولتی در اتحاد جماهیر شوروی (که نقاب سوسیالیستی بر چهره می زد درحالیکه از سال 1956 به بعد تبدیل به یک کشور سرمایه داری شده بود) متفاوت بود. این یک چهارم بشریت، چین سوسیالیستی بود. میلیونهائی که قبلا فقیر و بی قدرت بودند آگاهانه فئودالیسم و سرمایه داری را ریشه کن کردند.  کارگران و دهقانان آگاهانه در حال ساختمان جامعه ای کاملا نوین بودند: جامعه ای مبتنی بر تعاون، اجتماع، و مبارزه مشترک برای محو تمایزات طبقاتی و روابط اجتماعی سبعانه جامعه سرمایه داری و "شبکه تار عنکبوتی پول" در سرمایه داری که مانند زندان است. این تلاش عظیم، عالیترین نقطه تکامل جامعه بشری، تا به امروز است.

     انقلاب سوسیالیستی چین که از سال 1949 تا 1976 دوام آورد و سپس توسط نیروهای سرمایه داری سرنگون شد، شاهد زنده این واقعیت بود که اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی می تواند انرژیهای خلاق را در مقیاسی که تاریخ بشر تا کنون بخود ندیده، رها و شکوفا کند؛ می تواند توده ها را قادر کند که آگاهانه از نیروهای مولده برای فائق آمدن بر نابرابری های اقتصادی و اجتماعی استفاده کنند؛ و کار و زندگی و آموزش را دگرگون و اجتماعی کند؛ و می تواند مشارکت آگاهانه را دامن زده و بطور فزاینده  رشد همه جانبه قابلیتهای اکثریت جامعه را بالا برد.

     این بعد از عملکرد اقتصادی و پیشرفت که بعد عمیق تر مسئله است، قابل انعکاس توسط آمارهای مرسوم اقتصادهای بورژوائی نیست. و بهتر است بگوئیم که این بعد از مسئله اصلا به ماشین حساب اقتصاد سرمایه داری نمی خورد! اما حتا اگر بخوایم از شاخص های رشد مرسوم استفاده کنیم، چین انقلابی در سالهای مائوئیستی نمرات خوبی در کارنامه خود جمع کرد. با این وجود، متخصصین و ایدئولوگها، روشهائی برای پرهیز از هر نوع بحث جدی در باره دستاوردهای چین مائوئیستی دارند و خیلی راحت با گفتن اینکه توتالیتاریسم اتوپیائی بود خط بطلانی بر رویش می کشند. به ما می گویند، انقلابات کمونیستی مجبورند دست به کارهای شیطانی باور نکردنی بزنند چون می خواهند تغییرات اجتماعی را به جماعتی که آن را نمی خواهد، تحمیل کنند. بعد از شلیک این توپ ایدئولوژیک، بحث را تمام شده و کافی می پندارند.

     البته از مدافعان امتیاز و تمایز و استثمار بیش از این نمی توان انتظار داشت. اما در میان بسیار کسانی که ادعا می کنند سوسیالیست می باشند نیز می بینیم که تلاشی عامدانه برای پرهیز از بحث در مورد دستاورد مائوئیستی می شود. برخورد مارکسیسم غربی به مائو آلوده به تعصبات  اورو–شوونیستی است. (اورو شوونیسم = عظمت طلبی اروپائی – مترجم). در میان پژوهشگران غربی، امری رایج است که بر تجربه چین انقلابی تحت این عنوان که عقب مانده است و هیچ ربطی به جامعه غربی و سنتهای "خردگرایانه" و "دموکراتیک" آن ندارد، مائو متفکری است که بیش از حد زمخت بود (چون برای توده ها می نوشت!)، خط بطلان بکشند. اینها به انقلاب فرهنگی به صورت عمل "ترور توده ای" و نه انقلاب توده ای، می نگرند. متاسفانه، برخی از اینان که قاعدتا باید حقیقت جوتر از این باشند، فریب دروغ ها و تحریفاتی که توسط حکام ضد مائوئیست چین و "متخصصین" بورژوازی غرب تولید می شود، را خورده اند.

     در قرن بیستم، دو انقلاب بزرگ رخ داد. انقلاب بلشویکی و انقلاب چین. بسیاری از روشنفکران با موضوعات انقلاب سوسیالیستی آشنا بوده و در رابطه با تجربه شوروی آشنائی خوبی دارند. آنها می توانند بنشینند و جزئیاتی مانند خط بوخارین در باره کشاورزی یا نقطه نظرات پره اوبراژنسکی در باره فینانس کردن ساختمان صنعتی، صحبت کنند. اما در بحثها، بندرت تئوری و پراتیک اقتصاد مائوئیستی را بحساب می آورند. خارج از محدوده متخصصین چین، تعداد بسیار کمی از روشنفکران سوسیالیست در باره نظرات مائو در مورد روابط کشاورزی – صنعت می دانند ( که در مقالات مائو به نام "در باره مسئله کئوپراسیون کشاورزی" و "در باره ده مناسبات بزرگ" منعکس است) یا  با نقطه نظرات دوراندیشانه وی در مورد فن آوری مناسب که در "جهش بزرگ به پیش" بکار برده شدند، آشنایند یا چیزی در مورد اصول جسورانه مربوط به مدیریت بنگاه های سوسیالیستی که در "اساسنامه فولاد آنشان" جمعبندی شد و یا مناظره های توده ای الهام بخش در باره انگیزه های مادی و اخلاقی که در جریان انقلاب فرهنگی در جای جای جامعه جریان داشت، می دانند.

     سوسیالیست های غربی، اغلب، چین مائوئیستی را بعنوان یکی از انواع  "اقتصاد استالینیستی آمرانه" که با حوادث اتوپیائی رقم می خورد، طبقه بندی می کنند ( تعریفشان از اقتصاد آمرانه استالینیستی آن است که کنترل بشدت متمرکز حزبی – وزارتخانه ای بر روی سرمایه گذاری و تولید؛ و کنترل محکم بر مدیریت بنگاه ها،  اعمال می شود). بنابراین نیازی به بررسی مائو نمی بینند ...  در حالیکه نقد مائو به تئوری و پراتیک اقتصاد شوروی در زمره مهمترین آثار در باره اقتصاد سیاسی سوسیالیستی است (1)؛ درحالیکه، مائو از رویکرد استالین به برنامه ریزی (یعنی "مدیریت جزء به جزء از بالا")  بریده بود و یک نظام برنامه ریزی چندین لایه در سراسر چین که حتا کوچکترین تعاونی ها را در درون خود داشت، حدادی کرده بود. چین انقلاب راهی متفاوت از اتحاد شوروی برای ساختمان اقتصاد در پیش گرفت. (البته مائو از تجربه شوروی در زمان استالین نیز بسیار آموخته بود.) انقلابیون مائوئیست یک رویکرد منسجم و جدید را در پیش گرفتند که روش های غیر بوروکراتیک هماهنگی مرکزی را با شکل های اداری غیر متمرکز و انعطاف بنگاهی (بدون باز کردن میدان برای بازار و نیروهای قطبی کننده آن)  ترکیب می کرد.  آنها برنامه ریزی را با مشارکت توده ای و نظارت توده ای ترکیب کردند. آنها الویتهای اقتصادی را با موضوعاتی مانند روابط شهر – روستا، بهداشت و جمعیت، و محیط زیست پیوند زدند. آنها درک می کردند که ساختمان سوسیالیستی بطور لاینفکی وابسته است به امواج مبارزات توده ای و تجربه کردن. اما بیشتر این حرفها برای بسیاری از پژوهشگران نا آشناست.

     تعصبات مارکسیسم غربی با آلودگی حملات ایدئولوژیک طبقات حاکمه غرب علیه کمونیسم ، ترکیب شده است. طبقات حاکمه غرب با استفاده از سقوط جوامع ستمگرانه در شوروی سابق و اروپای شرقی، تلاش می کنند این فکر را در کله مردم فرو کنند که کمونیسم ورشکسته از آب درآمد و جز این نیز نمی توانست باشد. این پیام تاثیرات خود را گذاشته و ضربات زیادی به مباحث معاصر در باره آینده سوسیالیسم زده است. از یک طرف، در محافل مترقی، بدبینی عمیقی در باره سوسیالیسم ایجاد کرده است. این بسیار طنز آلود است زیرا دهها سال بود که شوروی اصلا سوسیالیستی نبود. جامعه ای بود که در جوانب اساسی اش تفاوت چندانی با آنچه امروز در غرب موجود است نداشت. فروپاشی بلوک شوروی سابق هیچ چیزی را  در رابطه با بالندگی و شدنی بودن سوسیالیسم ثابت نکرد. اتفاقا ثابت کرد که سرمایه داری نظامی محتضر است. بگذار مردگان را مردگان بردارند!

     از سوی دیگر، تحت تاثیر نمایش پر هیاهوی شکست سوسیالیسم، عده ای راه افتاده اند و می خواهند سوسیالیسم را "از نو تعریف" کنند. مرتبا این ترجیع بند را می شنویم که سوسیالیسم باید خود را از میراث تاریخی اش که گویا ناخوشایند است "رها" کند. طبق این روایت، سوسیالیسم باید تعریف جدیدی از سیاست بکند. و اغلب منظورشان این است که باید دموکراسی انتخاباتی چند حزبی (که تا کنون برای امپریالیستهای غربی مساعد بوده است) را اتخاذ کند. می گویند، سوسیالیسم باید تعریف مجددی از اقتصاد هم بکند. که اغلب منظورشان اتخاذ روایت باشکوه تری از دولت رفاه در کشورهای سرمایه داری غرب است. واقعا یک صنایع دستی تولید مدل های مختلف اقتصاد سوسیالیستی سربلند کرده است. مدل ها را بهم بخیه می زنند و به هوا فر می دهند: به لحاظ نظری، تفننی تخیلی؛ به لحاظ ریاضی، فرمال؛ و به لحاظ ماهیت، غیر انقلابی. این اصلا رهائی بخش نیست. پروژه ای برای سرنگون کردن دیکتاتوری بورژوازی نیست؛ پروژه ای برای بازسازی جامعه بر اساس حاکمیت پرولتری نیست. بلکه سرمایه داری زیر پتو است.

     مسئله در همینجاست. انقلاب چین برای اولین بار، راه حل برخی از سخت ترین مشکلات برنامه ریزی و اداره یک اقتصاد برای ارضای نیازهای اجتماعی و انقلابی کردن جامعه را یافت. مدل چین، پیشرفته ترین، عملی ترین مدل یک سوسیالیسم رهائی بخش است که تا کنون بدست آمده.  اما این مجموعه غنی و الهام بخش تئوری اقتصاد سوسیالیستی و تجربه عملی، پنهان مانده و بشدت تحریف شده است. یکی از چالش های این دوره دقیقا آن است که این تاریخ و دستاورد سرکوب شده را به روشنائی روز بکشانیم.

     سوسیالیسم یک جنبش تاریخی و یک فرآیند تاریخی است که انرژی ها، فداکاری ها، و جسارت های بخش عظیمی از بشریت تحت ستم را بخود مشغول داشته است. این جنبش و فرآیند یک موج تاریخی را پشت سر گذاشته است. اولین راهگشائی، کمون پاریس در سال 1871 بود که عمری کوتاه داشت. حمله بعدی علیه سرمایه داری، انقلاب بلشویکی سال 1917 بود که عمیق تر از اولی بود. این انقلاب، اولین تلاش برای ساختن یک اقتصاد سوسیالیستی و دفاع ، تعمیق و گسترش انقلاب سوسیالیستی را نمایندگی می کرد. در سال 1949 انقلاب چین به پیروزی رسید. عالیترین نقطه ی  موج اول انقلابات پرولتری، انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی در چین بود. ما اکنون در پایان یک دوره تاریخی که با تاسیس انترناسیونال اول در سال 1864 شروع شد، قرار داریم. (انترناسیونال اول به نام فدراسیون بین المللی سازمان های طبقه کارگر که کارل مارکس به استقرار آن یاری رساند و هدایتش کرد.) (2)

     امروز در جهان، هیچ کشور سوسیالیستی وجود ندارد.  آیا این بدلیل آن است که سوسیالیسم ذاتا نقص دارد و بنابراین محکوم به شکست می باشد؟ خیر، سوسیالیسم بدست سرمایه داری جهانی که نیروهای مادی و ایدئولوژیک قوی تری داشت شکست خورد (اول در سالهای 1950 در شوروی و بعد در سال 1976 در چین). این یک حقیقت تلخ است اما حقیقتی است که باید بر بستر تاریخی اش به آن نگریست. انقلاب سوسیالیستی می خواهد تمام تارهای شبکه ستمگری را که بشریت در چنگال آن اسیر است، پاره کند و جسد مرده گذشته را از روی جامعه بشری به کنار پرتاب کند. آیا عجیب است که چنین انقلابی با سختی ها مواجه شود؟

      انقلاب جهانی پرولتری در یک خط مستقیم با پیروزی های بلا انقطاع، پیش نمی رود. این انقلاب، جمع حسابی انقلابات مجزا که سوسیالیسم سهل و ساده و بطور قطع در یک کشور و سپس در دیگری، و سپس در دیگری، تثبیت می شود، نیست. بلکه، حرکتی مارپیچی دارد: با اوج گرفتنها و پیشرفتها، تحکیم و عقب نشینی، شکستها و عقب گردها. این انقلاب، از دل جدال میان انقلاب و ضد انقلاب، میان احیاء و ضد احیاء، گذر می کند. انقلاب کمونیستی یک فرآیند پیچیده، طولانی مدت، و ناهموار است. اما مجبور نیست از صفر شروع کند. در دل موفقیتهای عظیمی که طبقه کارگر، هنگامی که قدرت را در دست داشت، کسب کرد؛ و در شناختی که از بطن مبارزه برای آفریدن یک جهان نوین (منجمله از اشتباهات و کمبودهای این مبارزه) کسب شده است، شالوده و قدرتی نهفته است که با اتکاء به آن باید پیشروی کرد.

     مقاله ای که پیشاروی شماست، با این روحیه ارائه می شود. سرمایه داری، جهان را تبدیل به کابوسی برای اکثریت بشریت کرده است. اگر قرار است نیازهای اساسی توده ها پاسخ بگیرد، این جهان باید از بیخ و بن دگرگون شود. مائوئیستهای پرو، در جنگلها و زاغه نشین ها در حال انجام چنین کاری اند تا راه رهائی را روشن کنند. همانطور که مائو می گوید، هر جا ستم است، مقاومت است. جامعه را باید به گونه ای دیگر اداره کرد و می توان.

     این مقاله اصول، متدولوژی  و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی را بررسی می کند و کانون توجهش روی سه عنصر است: نقش سیاست در فرآیند برنامه ریزی؛ رابطه میان تمرکز و عدم تمرکز؛ و ماهیت تعادل اقتصادی در سوسیالیسم. هدف این مقاله آن است که دستاورد مائوئیستی در زمینه برنامه ریزی سوسیالیستی را تشریح کند تا توجهات را به سوسیالیسمی که هم رویا پرداز است و هم عملی، جلب کند. و مهمتر از آن اینکه، به مبارزه در راه تبدیل آن به یک واقعیت عملی، یاری برساند. 

      

*************************************

 

 

الف – سیاست در فرماندهیبرای اطلاعات بیشتر در این زمینه به این سایت مراجعه کنید:www.sarbedaran.org

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:55  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:55  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:55  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  | 

 

 

نقش شهرهای کوچک در سازماندهی فضایی و توسعه منطقه ای

(نمونه موردی:اصفهان).

 

زین العابدین سربازی اسفندآبادی

 

چکيده

 

     گسترش جامعة شهري کنوني در ايران با تمام مشکلات خود، حاصل شهرنشيني معاصر و در واقع رشد جمعيت و تحرک و جابجايي آن است. حاصل اين رشد و گسترش، تمرکز امکانات و سرمايه­ها در شهرهاي بزرگ و چند مرکز استان است که نتيجة آن مشکلات مسکن، کمبود اشتغال، نارسايي امکانات و خدمات، کاهش ظرفيت­هاي زيست­محيطي و آلودگي­هاي مرتبط با آن است. بر اين اساس، استراتژي رشد و تقويت شهرهاي کوچک به دليل اهميت آن در توسعة پايدار منطقه­اي، کاهش مهاجرت­هاي روستايي به شهرهاي بزرگ، تعادل­بخشي به نظام اسکان جمعيت و توسعة حوزه­هاي روستايي به عنوان يکي از راهکارهاي ارايه شده در حل معضلات ناشي از رشد شهرهاي بزرگ، از اهميت قابل توجهي برخوردار است.

       استان اصفهان به دليل شرايط مناسب اقتصادي و برخورداري از امکانات و تسهيلات قابل توجه، در سال­هاي اخير از رشد جمعيتي بالا و بالتبع آن با افزايش شهرهاي کوچک مواجه بوده است. در اين پژوهش، شهرهاي اين استان بر اساس سقف جمعيتي و شاخص­هاي اقتصادي مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. هدف از انجام پژوهش، تعيين نابرابري فضايي و سطوح توسعة کارکردي شهرهاي استان مي­باشد. روش انجام پژوهش «توصيفي- تحليلي» است که به استناد داده­هاي آماري، استفاده از روش­ها و مدل­هاي کمّي مانند روش مرتبه- اندازه، مدل منحني لورنز، شاخص تمرکز شهري، مدل ژرژشابو و بوژوگارنيه و ضريب آنتروپي با بهره­گيري از نرم­افزارهاي SPSS و Mat lab انجام شده است. يافته­هاي پژوهش نشان­دهندة افزايش سهم و درصد شهرهاي کوچک در سيستم شهري استان اصفهان است. علاوه بر اين از لحاظ توسعة فضايي، شهرهاي کوچک استان در پايين­ترين سطح توسعه قرار دارند. بنابراين با اختصاص امکانات و خدمات به شهرهاي کوچک استان، مي­توان سيستم شهري بهينه و متعادل را در سطح استان ايجاد نمود.

 

 

واژه­هاي کليدي: شهرهاي کوچک[1][1]، منطقه[2][2]، توسعة منطقه­اي[3][3]، سازماندهي فضايي[4][4]، استان اصفهان.

 

۱- small cities

2- Region

3- Regional development

 4- Spatial Organizing

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:52  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  | 

باغ و زيباسازي شهري

 

  زین العابدین سربازی اسفندآبادی                                                                                          

 

چکيده

 در عصر حاضر با توسعه هرچه بيشتر شهر در ارتفاع و توسعه فرهنگ آپارتمان نشيني، باغ هاي خصوصي که به اندازه فضاي سبز در لطافت و دلپذيري هوا مؤثر بودند، به دليل بالا رفتن قيمت زمين و افزايش فشارهاي اقتصادي کم کم از بين مي روند.با شتاب و سرعت، بناهاي مسکوني در ارتفاع جايگزين خانه هاي تک فاميلي مي شوند و در نتيجه باغ ها و فضاهاي باز به سرعت به پارکينگ ها و فضاهاي مورد نياز ساکنين شهر مي شود.در واقع هدف از اين پژوهش، مشخص نمودن جايگاه کنوني باغ در روند برنامه ريزي شهري و استفاده از آن در جهت زيبا سازي محيط شهري و مطلوبيت فضاي شهري است.اين تحقيق با استفاده از روش پژوهش اسنادي و کتابخانه اي و با استفاده از کتب، مجلات و سايت هاي اينترنتي انجام شده است. نتايج اين پژوهش نشان مي دهد که ساخت و طراحي باغ در ايران، با بهره گيري از تجارب ديگر کشورها و در حقيقت به تقليد از کشورهاي اروپايي انجام پذيرفته است.پس بايستي در طراحي انواع باغ هاي شهري به منظور زيباسازي محيط شهري از تکنيک ها و مصالح موجود در محيط کشور استفاده نماييم.

 

واژه هاي کليدي:باغ، زيبا سازي شهري، برنامه ريزي شهري، طراحي باغ.

 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:33  توسط زین العابدین سربازی اسفندآبادی  |